سیمای عشق نگارم روز و شب،در متن صحبتهای من هستی سپس خط میشوم بر کاغذت انشای من هستی به لب لبخند وبرغم سنگ ودل رارنگ سیماکن غلط را از لقاتم پاک کن املای من هستی ز مه رویان افلاکی چه کم داری ،منم شاکی جمالت را ندارد کس،، پری سیمای من هستی کجا در رفت و برگشتی نشین بر تخم چشمانم نخواهم جز تو مهرویی بگو کیخای من هستی ثنا گویم خدایم را پس از کلی دعا کردن چنین آورده مخلوقی پر از معنای زن هستی کند پروانه پروازی، بگوید شمع شب رازی نمیسوزم من از آتش، مرا گرمای تن
برچسب:
نویسنده: نگار فدایی