سر افراز بُوَد جیبش تهی از پول و خالی دست و بالش جدا از خرج خود، نامادری دارد وبالش ندارد وقت سختیها ،کسی را در کنارش به غیر از همسرش ،کس نیست آگه از خیالش زاشکی ،دل سبک گرداند از غمهای عالم نخواهد از کسی یک لحظه دلسوزی به حالش سرافرازست و ماند همچو سرو آزاده قامت فشاری گر رسد، خارج نگردد از روالش به کارش نیست نقصانی، به جز اوضاع مالی نلغزد از مسیرش ،سخت دیدم احتمالش میسٓر نیست گویا، زیستن با هر بهایی فلک چون او ندیدم، میدهی چندی مجالش ابراهیم خلیلیان
برچسب:
نویسنده: نگار فدایی