دوران شیرین ندارد قصد خوابیدن، به گاوآهن طنابش کن غذایش سرسره بازی ،هوا بر روی تابش کن چه شوقی میکند، وقتی بگیرد تیله در دستش خطا کی میرود تیرش، فلاخن راخرابش کن بیفتد توپ در جدول، درش میآورد با سر لباسش پر لجن گر شد، تو در خلوت مجابش کن صدایی را شنیدم، شیشهای بشکست با توپی غرامت کی دهد ،رحمی تو بر سوراخ جیبش کن زند یک همکلاسی، صبح زودی درب منزل را کلاسش دیر میگردد، جدا از رختخوابش کن رسد دستش، کشد خط، روی هر دیوار و هر سطحی قلم از دست او بستان و
برچسب:
نویسنده: نگار فدایی