چه گویمت که ازین دل چه میکشم ز فراقت
تو آن بُدی که برفتی بگفتمت به سلامت
نه طاقتم که نباشی نه قادرم به تلاشی
ز کار زمانه منم که شدم رفیق ندامت
به خون دیده بشویم ضیافت ستمش را
مگر چنین شب خود را بدر کنم به سلامت
اگر خوشم،به امیدت،نفس کشم،به امیدت
عزیز من تو خوشی کن بجای من به نیابت
برچسب:
نویسنده: نگار فدایی