خرید بک لینک

نقش باغبان

باغبانی نوگلی پرورده بود

جوی آبی پای ساقش برده بود

مثل بابا می‌کند با گل وداع

بهر کاری ترک باغش کرده بود

چون بسوزد غنچه‌ها را آفتاب

،سایه ساری بر سرش آورده بود

می‌سپارد شاخه گل را دست بید

برگ نو از نور تیز آزرده بود

می‌نوردد باغ را بادی شدید

بید تنها از کمر تا خورده بود

شاخه‌ای از بید کج درهم شکست

دیده می‌شد چون حصار از نرده بود

رهگذر بر صحنه حاضر گشته زود

از صدا جمعیتی جا خورده بود

تا نشیند گردوخاک از التهاب،

گل چو دید افتادنش پژمرده بود

هر که باشد بی‌پدر بی‌سایه است،

می‌پلاسد لاشه گر بی گرده بود

باغبانش نیست، شد بی سرپرست

روز جمعه غرق غم افسرده بود

می‌رسد از ره ولی ،شب باغبان

نعش گُل بیند به گِل، گل مرده بود

ابراهیم خلیلیان

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: شنبه 27 تير 1405 ساعت: 1:50

صفحه بندی