ورم کرده است سکوتی
میان حنجره ام
این روزهاخسته ام
خیلی خسته
آنقدرکه
دلم می خواهد
چشم بگذارم
بروم
درخودم پنهان شوم
وهیچکس پیدایم نکند
درشعرهایم
پرتقال هابه توت فرنگی هارسیدند
برای خیلی اتفّاق هادیراست
وهنوزپاهای تو
به تصمیم برگشتن نرسیدند
به جایی ازقصّه رسیده ام که
کلاغ ها
روی شانه ی تنهایی ام
می نشینندو
بلندبلندمی خندند...
#دنیا غلامی( رزسیاه )
وبلاگ شخصی شاعر:
برچسب:
نویسنده: نگار فدایی