خرید بک لینک

قصه ورد زبان

پسری از پدری میپرسد

(این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)

گوش کن جان پدر

کشتی نوح جهان است حسین

قصهاش ورد زبان است حسین

وطنش خاک جنان است حسین

استاد مرام ، کوفیان است حسین

اواخی عباس ساقی تشنه لبان است حسین

کوچه پس کوچه کوفه آن شهر تفاق

پیکهای کذب فرستادند با حبر نفاق

سوی خورشید سلام آوردند

آتشی بهر خیام آوردند

قصه ملک ری آمد دیگر

زر و دینار و بریق زیور

بیعت از دست امام در آوردند

سده و المای فرات

نیزه بر آب فرات آوردند

خنجر از قفل نیام آوردند

بر گلوی ابن حیدر بردند

خنجر شمر

برحنجره گلشن لغزید

نورازحنجره نور بارید

منشور زمین را تاباند

نور سیاهی را قاپید

نینوا پرنورشد

قاتل ازنوردورشد

ازرحمت حق دور

نورساری شد

بعدگذشت سالها

سیل مشتاقان

به سوی نور کربلاست

دست سابیدن برآستان نور

حکم دواست

عزتش شهره آفاق

بیرقش آیت احرار شده است

ابراهیم خلیلیان

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 14:40

صفحه بندی