فوت کوزهگری
علوم تجربی خواندهام
زیست شناسی زمین راشناسی
درس زمین را خوب آموختم
الا بیابان
بیابان رفتم سکوت
طلب کرد شعرشناسی
پرزتربت بیابان
طلب کرد خاک شناسی
طاهر بود خاک
طلب کرد پاک شناسی
پرستاره شبی در بیابان پاک
طاهر شدم در شعر پاک
دیر بود رسیدم نزد طاهر
غضب کرد
کو وقت شناسی
استاد طلب کرد استاد شناسی
وارد شدم نزد استاد
خواست کارآموزی کنم
تجربه اندوزی کنم
طلب کرد کوزه شناسی
سوال بود برایم
چه بود در فکر استاد
مرا نزد کوزهگر فرستاد
راهی کارگه کوزهگری
خاک را طاهر فرستاد
پاک پاک
کوزه از گل ساخت کندکوزهگر
ولی شاگرد گذارد
کوزه را در تنوری دگر
درتنورکوزه نهادم
خرسند رفتم نزد استاد
خندید گفت
فوت نکردی کوزه را
گفتم : نگفتی این نکته را
گفت صبر کن
به صبرباید بگیری نکته را
هنوز راه درازیست پیش رو
کف دست بر پیشانی زدم
نباید فرصت سوزی کنم
بهتر است تجربه اندوزی کنم
بیاموزم زاستاد
فوت کوزهگری
در فرصت دیگری
زمان میبرد
شاگرد بیاموزد صنعتگری
فوت طاهر فرستاد
شاگرد را کوزهگری
تجربه با گذشت زمان
بسازد دگر کوزه گران
ابراهیم خلیلیان
برچسب:
نویسنده: نگار فدایی