بشنو هذیانِ قبل مرگم را ،
که وصیتی دیگر ندارم من .
شب بمان تو به بالینم ،
نوازش کن ،
بنواز بربط ،
به بالای سرم ،
با سرانگشتان سیمین و ناز ،
که دوای روح من این است ،
نوشداروئی دگر نخواهم من .
که فردا رهایم ،
زین رنج بی پایان ،
و زخم های این دل ،
شاید التیام نیابد در من
دلِ خوش در این زندگی ،
در زندان تن نیافتم من ...
برچسب:
نویسنده: نگار فدایی