خرید بک لینک

نشود از دل و یادم رودا درد 1

که به این درد فراقت چه دوا؟درد فراقت

گله ای نیست اگر از غم تو جان بدرانم

اگرم هست،وگر نیست خوشا درد فراقت

من تا حاجت وصلت ز غم هجر گریزم

یادگاری که ز تو مانده مرا درد فراقت

ای که خورشید منی و نَبٌٌدی در شب هجران

اندرین شب همه شمع است مرا درد فراقت

در پِیََت شهر به شهر از همه کس کوی تو جستم

همه جا همسفرم بوده مرا درد فراقت

آنکه از روی رقیبی به من این درد نشانده

خود نداند که پِیَش هست ورا درد فراقت

من بیچاره به جز درد کشیدن به چه چاره

که کند یاد تو با دست دعا درد فراقت

آتشی در دل و جانم شده این هجر،کجایی؟

نرود در پی خاموشی ما درد فراقت

هاتف آن نیست که از درد فراقت بگریزد

تا زمانی که کند یاد تورا درد فراقت


موضوعات مرتبط: بداهه ، دلنوشته ، شخصی ، عاشقانه ، عارفانه ، غزل

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1402 ساعت: 2:27

صفحه بندی