خرید بک لینک

« مناجات »

الهي ، شكـرت اي پـروردگارا

ببينم حِكمتـت، را آشكارا

نـمي دانم چـرا اين حكمـت تـو

چرا با مـن نـمي سـازد مــدارا

نميدانم تو را حكمت چه رنگست

چرا بر طبع مـن ، نَـبْود[1] گـوارا

ترحـم در دلــت ،كـي ره بيابد

دلـت نَـبْود كم از، آن سنگ خـارا

طريق حـــكمتـت پنهان نـمودي

به پنهـانـي ببينـم ، آن نگارا2

تو را پنـهان زِ چشـم خـلق بـينم

نـه پنهـاني و نِـي واضح ، بصیرا

نمي شـايد ،تـو را بينــم برابـر

نـه اينجـا و نـه در بلخ و بخارا

شنيـدم وصـف دل نرمـي و لطفت

دلـم بستم به لطفـت، ای دل آرا

ترحـم بر دل زارم ، نـكــــردي

غضـب كردي تو بر من ، ای کبیرا

شمــا اي زاهدان خـاص يــزدان

رضا سـازيدي اش،از من خـدا را

حسن3 گر فاسق وگر زاهد ونيك

رضـاي تـو بجویـد ، ای غفـورا


1- نباشد 2- معشوق 3- نام و تخلص شاعر

زنده یاد حسن مصطفایی دهنوی

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:06

صفحه بندی