استعاره ای ازآسمان

متن مرتبط با «راهی» در سایت استعاره ای ازآسمان نوشته شده است

ماجرای راهی که رفته بودم

  • نیلوبلاگ

    راهی که رفته بودم محتاج نان خوردن یک بنده زاده بودمسخت است روزگارش، اندرز داده بودم روزی جوان خامی، بادوستان جیبی در چاله‌ای زمانی، با سر فتاده بودم از درس و کار و کوشش، غافل شود محصل کج می‌شود مسیرش، چون من که ساده بودم پرسم تو را سوالی، تا نصف شب کجایی همچون تو پیش ترها ،، شب‌ها به جاده بودم درست چرا نخوانی محصول زندگانی در کودکی کتابم ،بر گل نهاده بودم بگذشت عمر ما چون، یک پلک چشم کوته افسوس می‌خورم چون، سست از اراده بودم چون حرفه‌ای ندارم، بی‌دخل و کسب و کارم غیر از به دل نشستن، بی استفاده ب...

    ادامه مطلب