استعاره ای ازآسمان

متن مرتبط با «دیدار» در سایت استعاره ای ازآسمان نوشته شده است

بررسی هنگامه ی دیدار است

  • نیلوبلاگ

    هنگامه ی دیدار است آیینه‌ای است دستم ،جادوی خود بدیدمرنگی سپید و روشن، بر موی خود بدیدمرفتم دمی نشینم، تنها به بوستانیناگاه بعد عمری، مه روی خود بدیدم حالا به وقت پیری، بی کس‌تر از اسیری انگار در سرابی ،مینوی خود بدیدم بعد از سلام و رخصت، بنشسته در کنارمرنگم پریده، او را پهلوی خود بدیدمنزدیک او نشستم، می‌گفت و می‌شنیدماقبال و بخت خوش را ،همسوی خود بدیدمزیباست چون غزالی، هنگام بی‌قراریبر چشم گر نشیند، زیلوی خود بدیدمتار است دیدگانم، دردی به استخوانمنیروی تازه‌ای در، بازوی خود بدیدمشب بود و وقت رف...

    ادامه مطلب