
اعتراف ارابه ای به زور،جنازه را به گورتنی به روی دست میبرندهرچه بود در سرم، هرچه بود باورممیپرد عجیب،میشود پدیدخانه ای ز خاک ،خالیست زنوربی درنگ در فضای تنگبدون تازیانه، ترکهای به سر، تسمهای به تنز خوف قبر هرچه کرده ام به روی خاکبدون لحظهای درنگاعتراف میکنمروی خاک آوردخالقم مراهرچه خورده ام وبرده ام به نارواپس دهم به صاحبش حق رسید به داد،میپرم زخوابمی شوم مجاباعتراف میکنمکاش هرکه خورده ،مال ناروا بی شکنجهگر در شکنجهگاهپس دهد به صاحبش هرکه برده سو،زچشم مادرییک پدر خجل نمود،نزدکودکشاعترا...
ادامه مطلب